♥♥آنیسا فسقلی♥♥

تنها دلیل زندگی ما فرشته ایی از آسمان

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
آرام چشمهایت را روی هم بگذار. من بیدار میمانم وکابوسها را یکی یکی از اتاقت دور خواهم کرد... فقط سعی کن یک شب خواب آرزوهایت را ببینی

آدم بايد يه "تو" داشته باشه كه هر وقت از همه چي خسته و نا اميد بود بهش بگه : مهم اينه كه تو هستي ، بيخيال ِ دنيا آنيسام

فسقلی چهار سال و نیمه ی ما

روزا داره میگذره مامان ، بزرگ شدی . منم با تو بزرگ شدم دیگه اون مامان که با گریه هات هول میشد و پا به پات گریه میکرد وجود نداره الان محکم تر شدم صبور تر شدم اومدنت منم بزرگ کرد .تازگیا فقط به فکر آیندتم چیزی اذیتت کنه دیوونه میشم همه میگن زیادی حساس شدم ولی اونا حس منو. بهت نمیدونن من از تموم دنیا هیچ کس و هیچ چیز و به اندازه ی تو دوست ندارم تویی که تمام زندگیمو دارم میزارم که با بهترین امکانات بزرگ شی .مامان جدیدن یکم از دختر دست گلش دوره میره سر کار ولی تو طبق معمول خانومی میکنی و با شرایطم کنار میای، اصلن میدونستی منطقی ترین دختر روی زمین و من دارم؟ باهات حرف زدم و کلی باهات درددل کردم متوجه شدی دلم برای کار کردن چقدر تنگ شده بهم گفتی برو...
14 شهريور 1395

بعد از یک سال سلامی دوباره

عزیزه دلم یک سالی میشه که دیگه برات ننوشتم تو وبلاگت  یک سال پر از اتفاقای خوب و بد ،آنیسای مامان بزرگ شده خانوم شده دیگه کوچولو نیس مامان باهاش دردل میکنه مامان و ناز میکنه و دلداریش میده  هروقت تو زندگی به مشکلی خوردم و ناامید شدم خنده های تو امید زندگی بود برام ،میخوام دوباره برات بنویسم این وبلاگ و خیلی دوست دارم خودم گاهی میرم اون پستای اول و میخونم و یاد خاطراتت میفتم ذوق میکنم دورت بگردم ، دوباره شروع میکنم به نوشتن    پی نوشت : مرسی از همه دوستای خوبم که تو نبودم کلی حال من و آنیسا رو پرسیدن مرسی مهربونا دلم برا همه تون تنگ شده بود  ...
30 شهريور 1394

باغ گل

سلام شیرین زبون مامان دیروز با بابایی بعد از ظهر حوصلمون سر رفت گفتیم بریم با هم باغ گل کرج .. عمو سعید و خاله سپیده ( به قول تو سفیده ) هم با هامون اومدن کلی بهت خوش گذشت و کیف کردی دختر گلم . یه عالمه دوییدی و توپ بازی کردی در حدی که رسیدی خونه گرفتی خوابیدی تا فردا صبح . اینم عکسا جیگرمممممممممممم : قربون خندت عاشقت این عکستم خانومم  عزیزه دلم یکم از این گنده ها ترسیده بودی . قشنگ تو عکسم معلومه خودتو کشیدی عقب وای اینجا عین بهشت بود : این قرباغه رو هم از اونجا گرفتیم عشق کردی  انقدر باهاش بازی کردی ایشالله بهت خوش گذشته باشه خانومم ...
14 تير 1393

27 ماهگی پرنسس و باغ کردان

وای عشقممممممممممممممممم سلامممممممممم تورو خدا مامان و ببخش انقدر دیر آپ کرده .. گووش شیطون کر امسال خیلی سال خوب و خوشی همش با هم اینور اونور مهمونی و پارتی و از این حرفاییم کلی بهمون خوش میگذره برا همین نمیرسم زیاد بیام نت .  دوستای گلم خاله ها عموهای گل آنیسا مامان آنیسا رو ببخشید دلم براتون خیلی تنگ شده . تمام پیغامای پر مهرتونو با هم میخونیم و کلی دوستون داریم .  آنیسا عشقم خانومم پرنسسم دختر گلم آخه زیبا تر از تو تو دنیا برا مامان وجود نداره . آخه چقدر هر روز که میگذره بامزه تر و شیرین زبون تر میشی تو فدای قد و بالات بشم من عروسک  آنیسا خیلی خیلی خیلی خوشگل حرف میزنه گاهی با جملاتش من و شوکه میکنه . اون روز بهم...
9 تير 1393

سفر شمال 26 ماهگی

سلام عزیزه دلم خانومم  وای که چقدر تو فهمیده و خانوم شدی . هر روز بهت میگم مامان میدونستی من به داشتن همچین فرشته ایی افتخار میکنم توام میخندی واسم و میگی میدونم . آخ فدای دونستنت . چهار روز رفتیم شمال چه هوایی به به چون فصل امتحانات بود جاده خلوته خلوت و هوا شمال خنککککککک من یه عالمه لباس تابستونی برات برده بودم ولی شبا مجبور بودم بهت لباس درست حسابی بپوشونم سرما نخوری . الهی فدات شم میگفتی مامان لباس بپوشون دو باره سرما نخورم مریض شم . وای قربونت برم فهمیده من از الان نگران سلامتی خودتی آفرین باهوشم . خیلی خوش گذشت سفر شما حسابی از آب و گل دراومدی و واسه خودت خانومی شدی دیگه اصلا مامان باهات تو مسافرتا اذیت نمیشه سرت به کار...
3 خرداد 1393
1541 13 27 ادامه مطلب

دنیای این روزای ما

عزیزه دلم سلام  امروز اومدم از کارای این چند وقتت و پیشرفتات بنویسم  دیگه دخترم قشنگ حرف میزنه و با حرف زدنش دلبری میکنه حسابی برا من . انقدر شیرین حرف میزنه که نگو . 5 تا شعر بلده و برا ما میخونه با بچه های هم سن و سالش بسیار عالی بازی میکنه . تو خونه چشم میزاره مامان قایم شه میدوو میاد پیداش میکنه و میخنده . خلاصه که تو یه کلام دختر گل من بزرگ شده بزرگ  وقتی که موقع بیرون رفتن میشینه دم در و خودش کفشاشو پاش میکنه و بندشو میبنده میفهمم داره بزرگ میشه . وقتی قاشق و از دست من میگیره و میگه خودم بلتم بخورم تو برام نعنا بیار ( ماست و نعنا ) میفهمم داره بزرگ میشه . وقتی میریم تو پارک و دیگه برای بازی کردن و گرفتن حقش به م...
14 ارديبهشت 1393
1245 11 25 ادامه مطلب

عید شما مبارک با یه عالمه تاخیر و شرمندگی

آمد بهار جانها .............   سلام عزیزه دل مادر  وای که امسال چه عیدییییییییییییی  بود  . قبلش تا سال تحویل بدو بدو داشتیم و وقت سر خاروندن نداشتیم . بعدشم تا امروز که 19 فروردین باشه محلت نکردم تو خونه بشینم  مسافرت رفتیم . یه عالمه مهمونی رفتیم عروسی رفتیم . همش پارک و مهمونی و بیرون رفتن به قول تو ددر بودیم . که فکر کنم توام دیگه دلت میخواد یکم خونه بشینی و آرامش داشته باشی عزیزه دلم توام خسته شدی .  راستی واقعا دختر به خانومی و مهربونی دختر من بوده تا حالا ؟ داشتیم ؟ نداشتیم که .  تو عزیزترینی برام مهربون من . گاهی فکر میکنم خیلی بیشتر از سنت من و موقعیتمو خستگیمو کلافگیمو درک میکنی . ...
20 فروردين 1393

تولد دو سالگیت مبارک همه زندگی ما

دختر نازم همه زندگیمون دو ساله شد باورم نمیشه انقدر زود گذشت باورم نمیشه . عاشقتم مامانی انقدر عشقی شیرین زبون شدی حسابی دلمو میبری فدای خنده هات و حرف زدنات بشم من عسلکم .  امسال برا تولدت خیلی برنامه ها داشتم اما دقیقا دو روز مونده به تولدت مامان سرمایی خورد که تا حالا تجربه نکرده بود حالم اصلا خوب نبود رفتم بیمارستان سرم زدم اصلا نا نداشتم از جام پاشم همشم غصه میخوردم که فردا تولدت و من هی کار نکردم اما خوشبختانه بعد از ظهر بهتر شدم و به کمک مامی و عمع گلریز همه چی ردیف شد دست گلشون درد نکنه . خدا برامون نگهشون داره انقدر هوامونو دارن .  همین جا از جفتشون تشکر میکنم . خلاصه کارای تولدت و کردیم و دیشب تولدت خیلی خوب و خوش برگ...
24 اسفند 1392